ظهر که ماشین را نزدیک خانه مامان پارک کردم و یوسف را به ایشان سپردم و اسنپ گرفتم برای دیدن خیرخواهترین، فکر میکردم به اندازه کافی باهوش، دارای ایدههای تازه، پر انرژی برای شروع پروژه تازهای که دوستش داشتم و میتوانستم در خانه روی آن کار کنم هستم.
برچسب: نویسنده: ایلیا قنبریپور تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 7:47
دو لحظه متفاوت دارد برگزاری همین هیات هرساله کوچکمان.
یکبار وقتی کتیبهها و پرچمها را از جعبه بیرون میآوریم و فرش بزرگ لاکی را باز میکنیم و مشغول سیاهی زدن میشویم.
یکبار هم وقتی خستگی از تنمان بیرون رفته و باید همه را باز کنیم.
از چند روز قب
برچسب: نویسنده: ایلیا قنبریپور تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 7:47